سحر خاطرهایی از بندر انزلی و بندر عباس را با هم ترکیب کرده بود و تعریف میکرد. کمی بعد متوجه شدیم حتا اسم این دو شهر را هم ترکیب کرده و شده بندر عباسی!
روی نقشه شهرهایی که رفته بودیم را نشان دادم. این که بندر عباس کجاست و بندر انزلی کجا. اصفهان کجا و چابهار کجا و ساری و قم کجاست و...گفتم این آبیها دریاست. گفت میداند. چیزی که نمیدانست خطهای رنگی روی نقشه بود. گفتم اینها جاده اند. سری تکان داد: جالبه! یعنی موس ماشین بود و منم هی میرفتم مسافرت.
گاهی توقفی میکرد و اسم شهری را میپرسید و عکسهایی که داشتیم را نشان میدادم.
- این کجاست؟
- بوشهر!...عید نوروز بود و هنوز تو دنیا نیومده بودی.
- چه اسم خنده داری داره! بو میده ینی؟
کمی بعد رسید حوالی رامهرمز. عکسهای رامهرمز را آوردم
- اینم که اسمش خنده داره....مثل میمون موز داره...
*
پیشنهاد کرد «چه طوره حالا موس بشه هواپیما.» کمی هم با هواپیما گشت.
- هند کجاست؟ که میرقصن...
- تو این نقشه نیست. کرهی زمین رو بیار!




%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87.jpg)
%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87.jpg)

%D8%B3%D9%87+%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87.jpg)